X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 4 تیر‌ماه سال 1385

می خواست دو مطلب رو لینک بدم ولی فیلترینگ نمی ذاره.عین مطلب رو میارم:

 

مطلب اول :

سخنرانی عیسی سحرخیز در تجمع تحکیم ادوار در اعتراش به بازداشت موسوی خوئینی:

 

ما از خیال تو چه پروای شراب است

 

خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است

 

گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست

 

هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است

 

افسوس که شد دلبر و در دیده گریان

 

تحریر خیال خط او نقش بر آب است

 

بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود

زین سیل دمادم که درین منزل خواب است

ده روز از دستگیری و بازداشت دوست عزیزمان جناب مهندس موسوی خوئینی می گذرد و درست یک سال از روشن شدن نتیجه انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری . پارسال چند روز پیش از این، در سی ام خرداد 84 در مقاله ای با عنوان "رای ما به هاشمی؛ در کدام جایگاه" گوشه هایی از آنچه را که تصور می کردم بر ما خواهد رفت، بیان کردم.

در آن مقاله نوشتم : "تلاش ما برای تحمیل برگزاری انتخابات آزاد اگرچه در انتها به بار ننشست و شاهد رای سازی‌های گسترده توسط ستاد ضد اصلاحات بودیم؛ اما در پی تحقق " جبهه دموکراسی و حقوق بشر" ، جبهه دیگری در حال گشودن است که نامی جز " جبهه ضد فاشیسم " بر آن نمی توان نهاد...اما خطر"فاشیسم و حکومت نظامیان تحت رهبری ولایت مطلقه فقیه" به گونه‌ای ست که راهی جز این ندارم که با چشمانی گریان و فریادی بغض‌آلوده از همه بخواهم که این بار به فردی که فرسنگ‌ها از خواسته‌ها و آرمان‌هایم دور است و در دوران مختلف انقلاب بارها حق را زیر پا گذارده و جبهه وسیعی از حق طلبان را مورد ظلم و ستم قرار داده، رای دهند.... ما چاره‌ای جز شرکت کردن و رای منفی دادن به رقیب ‌هاشمی رفسنجانی نداریم، زیرا نمی‌خواهیم در داخل اندک روزنه‌های تنفس نیز بسته شود و در خارج آبرو و حیثیت و اعتبار ایرانی، مضحکه دیگران گردد."

در آن روز بودند بسیاری که این سخن را نپسندیدند و به رای و نظر خود که تحریم انتخابات بود، عمل کردند. بودند و هستند کسانی که خطر "بسته شدن اندک روزنه های تنفس" و از دست رفتن "آبرو و حیثیت و اعتبار ایران" و " مضحکه دست این و آن" شدن را جدی نگرفتند و گفتند - و هنوز هم می گویند-  بین دولت خاتمی و دولت احمدی نژاد تفاوتی نیست و "حاکمیت دو گانه " و "حاکمیت یک دست اقتدارگرایان" در عمل تفاوت چندانی با یکدیگر ندارد و "در به همان پاشنه خواهد چرخید."

تصور من اینست که اگر نخواهیم به صورت احساسی بر روی سخن گذشته خود تاکید کنیم و بگوئیم که "مرغ ما یک پا دارد" و اگر منصفانه رویدادهای یک سال گذشته را مورد ارزیابی قرار دهیم، به خوبی به این نتیجه خواهیم رسید که " میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است".

بدون آنکه بخواهم دربست تمام کارهای دولت خاتمی و اصلاح طلبان درون حاکمیت را تائید کنم- که هیچگاه نکرده ام و همواره جزو منتقدان آن بوده ام. و بدون آنکه بخواهم دو سال اول دولت خاتمی را با دو سال آخر آن هم سنگ بگیرم که به هیچ وجه قابل قیاس نیست. اما به راحتی و اطمینان خاطر می توانم بگویم که اگر به موقع نجنبیم اندک دستاوردهای گذشته، در صحنه داخلی و خارجی  نیز در حال نابود شدن است و ما بدجوری در سراشیبی سقوط قرار گرفته ایم. اگرچه پایه هایی که در این سال ها ساخته ایم و اکنون بر روی آن ایستاده ایم، هنوز چنان استوار است که جریان اقتدارگرا به راحتی نمی تواند کلیه منویات خود را به مرحله عمل درآورد، و حتی جرات بیان شفاف و روشن آن را نیز ندارد. اگرچه شرایط بین المللی به گونه ای نیست که جریان نظامی امنیتی حاکم بر کشور بتواند به سهولت سیاست " داغ و درفش" را در پیش گیرد و هنوز ترجیح می دهد حتی الامکان ظاهر سازی کرده و به اصطلاح با پنبه سر ببرد، اما واقعیت اینست که چشم انداز پیش رو – در داخل و خارج – بسیار تیره و تار است و آنچه که در حال وقوع است نشانه هایی از "صدای پای فاشیسم" است که دارد می آید، تنها باید هشیار باشیم و متحد، و ببینیم که از " کدام سو" می آید و چاره کار چیست.

آنچه که اکنون شاهدش هستیم، تنها شبحی ست از آنچه که باید باشد وهنوز" آخر پائیز" نرسیده است که به برداشت آنچه که کاشته بودیم بپردازیم.  اکنون دیگر خبری از " آزادی بیان و قلم"، "مطبوعات مستقل و آزادیخواه " نمانده، آنچه مانده است "سانسور" است و "خودسانسوری”. منابع متعدد رسمی و دولتی است برای صدور دستور که چه بنویسیم و چه ننویسیم و گاه آنان هستند که به ما می گویند تیتر اول روزنامه چه باشد و عکس مناسب خبری کدام. بال دیگر پرنده اصلاحات که همراه با مطبوعات و روزنامه نگاران مستقل و آزادیخواه، اصلاحات را به پیش می برد، اکنون شاهپرهایش شکسته و خود درگیر مشکلات فراوان است. از آن کوبندگی و سرزندگی جنبش دانشجویی در ظاهر چیز زیادی باقی نمانده است و دیگر از آن تجمع ها و اعتراض های مسالمت آمیز روزانه خبر چندانی نیست. اگر بود که نمی شد به راحتی مهندس موسوی خوئینی را ده روز در بازداشت داشت و آب از آب تکان نخورد. نمی شد که استادان بسیاری را از کار برکنار کرد و کک کسی هم نگزد و همه با آرامش و اطمینان خاطر مشغول درس و مشق و امتحان های خود باشند.

جنبش زنان و فعالیت های سازمان های غیردولتی نیز که جای خود را دارند. اگر در بر همان پاشنه می چرخید که به راحتی نمی شد تظاهرات و تجمع آرام زنان را در میدان هفت تیر سرکوب کرد و زنان باتوم به دست و مردان اسپری به مشت را بر همه چیز حاکم کرد. از روزها قبل، احضار و بازداشت فعالان جنبش زنان و سازماندگان این تجمع مسالمت آمیز را شروع کردند و همه تماشاچی باشند و در عمل دست بسته.

بپذیریم که اتفاق مهمی افتاده است و این هنوز " از نشانه های سحر است " . اگر نه مگر می شد به راحتی جلاد مطبوعات را به ژنو فرستاد و بر صندلی شورای حقوق بشر نشاند و در ایران آب از آب تکان نخورد؟ مگر می شد به راحتی به مردم ایران و همه آزادیخواهان جهان دهن کجی کرد و با اعزام سعید مرتضوی به این مجامع بین المللی این پیام را فرستاد که ببینید "ما چقدر قوی هستیم."؟ و البته بی خیال. بی خیال رای و نظر ملت خود و قضاوت افکارعمومی بین المللی. البته آنان چون پیشینیان خود دچار اشتباه محاسبه هستند، همانند بسیاری از نظام های غیرمردمی و استبدادی. آنها این ضرب المثل را فراموش کرده اند که " فواره چو بلند شود، سرنگون شود". کسی نیست که به آنان بگوید اگر قوی هستید چرا انگشت در چشم ملت می کنید؟ اگر قوی هستید چرا از قدرت خود در راه اعتلا و توسعه کشور و سربلندی و افتخار ایران استفاده نمی کنید؟ قدرت شما همانند گل زدن تان از نقطه پنالتی به ابراهیم میرزاپور است. حال که موجب بی آبرویی ایران در بزرگترین میدان ورزش جهان شده اید، کجا مخفی شده اید و سیاست سکوت پیشه ساخته اید؟ کجاست آن قدر قدرتی و گل زنی؟ کسی نیست به اینان بگوید که انسان قدرتمند که زور بازویش را به یک عده زن پیر و جوان نشان نمی دهد که دنبال یک تجمع آرام و مسالمت آمیز برای بیان خواسته های خود بودند. اکنون معنای قدرت دیگر وحشی گری و زورگویی نیست، آن هم به یک مشت زن و دختر و جوانان حامی راه و روش آنان. اگر قدرتمند هستید چرا مسئله شغل و ازدواج دختران و جوانان را حل نمی کنید؟ اگر قدرتمند هستید چرا امنیت در جامعه ایجاد نمی کنید که در کوچه و برزن یک عده جوان به ناموس مردم توهین نکنند و تجاوز.

اگر قدرتمند هستید چرا جلوی باندهای قاچاق را نمی گیرید؟ اگر قدرتمند هستید چرا دربرابر افزایش شدید قیمت ها و تورم فزاینده دست بسته اید؟ اگر قدرتمند هستید چرا اجازه شکل گیری سندیکاها و نهادهای صنفی و تخصصی را نمی دهید، و برعکس اسانلوها و جمشیدی ها را دستگیر و بازداشت می کنید و فعالان جنبش دانشجویی در دانشگاه ها را؟ اگر قدرتمند هستید و فناوری های پیشرفته در دستتان است، چرا این فناوری ها تنها باید در مسیر انرژی هسته ای به کار گرفته شوند و تولید تسلیحات بی فایده نظامی؟ چرا آن ها را در دیگر زمینه های اشتغال زا بکار نمی گیرید و کار و کسب برای جوانان ایجاد نمی کنید؟ و زمینه ساز گسترش سرمایه گذاری داخلی و خارجی نمی شوید؟ پس بدانید که قوی نیستید و گول این قدرت پوشالی را نخورید و ملت را فریب ندهید.

قدرت واقعی از دل حمایت مردم بیرون می آید و جلب رضایت آنان، نه سرکوب زنان و جوانان، به کارگیری سیاست داغ و درفش و بگیر و ببند و بازداشت و زندان.

ما نیز باید متحد باشیم و همسو. و جدی در تشکیل و استقرار جبهه های گوناگون سیاسی و حامی دموکراسی و آزادی و مبتنی براعلامیه جهانی حقوق بشر.  و اگر باور داریم که صدای پای فاشیسم جدی ست، که نشانه های آن مشهود است و از سویی می آید- مهم نیست که از کدام سو و با چه شدت و قدرتی- باید هوشیار باشیم، و جبهه مناسب برای مقابله با آن را تشکیل دهیم. وظیفه ما دراین روزها گردهم آمدن دور جبهه هایی است برآمده از " دموکراسی و حقوق بشر" در داخل و "تنش زدایی و صلح" در خارج. وظیفه ما همچنین ایجاد جبهه های " ضد استبداد و خشونت ورزی” و "صلح خواهی و ضدجنگ " است. چاره ای نداریم جز اینکه بیش از پیش درکنار هم باشیم و در راه دستیابی به این هدف بکوشیم.

دستگیری دوست عزیزمان مهندس موسوی که امیدواریم هرچه زودتر آزاد شود، هر بدی و تلخی که داشت، اما دربردارنده این حسن و حلاوت بود که جمع بیشتری، متحد در قبال دستگیری او و دیگران، و در محکوم کردن سیاست های خشن و غیرانسانی اقتدارگرایان امضای خود را در پای یک بیانیه واحد گذاردند و امیدوارم که در آینده قوی تر، گسترده تر و متحدتر کنار یکدیگر باشند. غم نباید به دل راه داد، هرچند که خود در غم و اندوه خانواده موسوی به ویژه فرزند خردسال و همسرش شریکیم، چون " عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد".

موفق و سربلند باشید

3/4/85

:مطلب دوم

 

"بهزاد نبوی”،عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب و نایب رییس مجلس ششم، در جمع حاضرین در دفتر جبهه مشارکت تبریز، به مناسبت سالگرد انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و رئیس جمهور شدن وی گفت:

 

تقریبا ٨ ماه از استقرار حاکمیت جدید می‌گذرد. دو سال پیش از استقرار حاکمیت یکدست، پیش‌بینی‌هایی در مورد اوضاع کشور در زمینه‌های مختلف تحت عنوان "استقرار الگوی چینی در صورت پیروزی اقتدارگرایان"، داشتیم، که عرض می‌کنم: در سیاست خارجی پیش بینی ما این بود که علی‌رغم تمام مخالفت‌های ظاهری که با آمریکا دارند، اگر حاکم شوند قطعاً سعی خواهند کرد مذاکره کرده و مشکلات فی مابین را در جهت حفظ حاکمیت خود حل کنند .

در جریان تحصن نمایندگان مجلس ششم در یک سخنرانی این مساله را پیش‌بینی و در عین حال ابراز نگرانی شد که ممکن است وقتی تلاش برای مذاکره آغاز شود که دیگر طرف مقابل تمایلی به مذاکره نداشته باشد و در وضعیتی مشابه وضع عراق در اواخر حکومت صدام قرار بگیریم .

بر کسی پوشیده نیست در زمانی که آقای خاتمی در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی می‌کرد و رئیس جمهور آمریکا(کلینتون) به طور استثنایی و بی‌سابقه از ابتدا تا انتها پای سخنرانی ایشان می‌نشست و برایش کف می‌زد و پیام‌های متعددی می‌داد که بتواند مدتی هرچند کوتاه را با آقای خاتمی گفتگو کند و وزیر خارجه وقت آمریکا در یک مصاحبه، رسماً از دخالت آمریکا در کودتای ۲٨ مرداد ابراز تأسف کرده و از ملت ایران بابت عدم درک صحیح انقلاب اسلامی عذرخواهی می‌کرد، شرایط بسیار مناسب‌تری برای مذاکره با آمریکا در جهت تأمین منافع ملی‌مان، نسبت به امروز که پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت است و اجماع قدرت‌های بزرگ علیه ما شکل گرفته است وجود داشت .

پیش بینی ما در مورد مسایل اجتماعی این بود که اقتدارگرایان در صورت به قدرت رسیدن، در مورد محدود کردن آزادی‌های اجتماعی تاکید نخواهند کرد و به مسایلی همچون حجاب، ماهواره و ... کاری نخواهند داشت .

به لحاظ اقتصادی نیز معتقد بودیم که این ها تلاش خواهند کرد در کوتاه مدت با تزریق پول و ارز در جامعه، رضایت مردم را جلب کنند، چرا که سال‌ها در دوره آقای خاتمی، شعار معیشت، اشتغال و ... داده‌اند و به قیمت نابودی حساب ذخیره ارزی، سعی خواهند کرد در کوتاه مدت، بخشی از مردم را راضی کنند .

همچنین گفتیم که به لحاظ سیاسی انسداد کامل در کشور ایجاد خواهد شد و با تمام قوا با آزادی سیاسی اعم از آزادی احزاب، مطبوعات، انتخابات و ... مقابله خواهند کرد .

امروز ٨ ماه از استقرار این حاکمیت گذشته است. گر چه زمان سپری شده برای قضاوت در مورد عملکرد این مجموعه کافی نیست ولی بهتر است مروری داشته باشیم بر عملکرد ٨ ماهه دولت جدید و میزان انطباق آن با پیش‌‌بینی‌ها . این پیش‌بینی‌ها را از آن جهت تحت عنوان الگوی چینی نام بردیم که چین هم این سیاست‌ها را اعمال کرده است . این الگو همیشه مورد توجه اقتدارگرایان ایران بود به طوری که در سال‌های آغازین اصلاحات، کسانی را برای تحقیق و مطالعه این الگو به چین فرستادند و حتی کتابی هم در این زمینه منتشر کردند .

در زمینه سیاست خارجی، پیش‌بینی ما علی‌رغم مواضع تندی که عمدتاً مصرف داخلی دارد در حال تحقق است. آقای لاریجانی در مصاحبه‌ای صریحاً آمادگی خود را برای مذاکره مستقیم و بدون قید و شرط با آمریکا اعلام می‌کند. آقای حکیم از ایران و آمریکا برای مذاکره مستقیم درباره مسایل عراق؟! درخواست می‌کند و مورد موافقت ایران قرار می‌گیرد .

رهبری در سخنرانی فروردین ماه سال جاری در مشهد مذاکره با آمریکا را مشروط به اینکه مواضع ایران به آمریکا تفهیم شود، تأیید می‌کند و بالاخره آقای احمدی نژاد با ارسال نامه به بوش، صرفنظر از محتوای آن، باب جدیدی در روابط دو طرف باز و پس از ۲۷ سال با آمریکا رابطه می‌گیرد .
بعضی‌ها می‌گویند اگر می‌خواستید با آمریکا مذاکره کنید و این فتح بابی باشد برای گفتگو، چرا محتوایشب بخیر

نامه اینقدر تند است و سراسر نامه انتقاد از آمریکا است؟ جواب بسیار روشن است. هیچ کس فراموش نکرده است که سه سال قبل حتی بحث مذاکره و رابطه با آمریکا جرم محسوب می‌شد و عباس عبدی به جرم نظرخواهی در این باره روانه زندان شد .

در حال حاضر هم رهبری تأکید کرده است که اگر مذاکره در جهت تفهیم مواضع ما باشد ایرادی ندارد اما اگر آمریکا کماکان بخواهد از موضع زورمدارانه وارد شود، تمایلی برای مذاکره نداریم و با توجه به رهنمود ایشان، طبیعی است که در این نامه "باید مواضع به روشنی به آمریکا تفهیم می‌شد". از طرف دیگر پایگاه اجتماعی ای که این مجموعه را حاکم کرده و ٨ سال تمام شعار ضدآمریکایی شنیده است و در جریان جرم بودن مذاکره و رابطه با آمریکا بوده، به سادگی زیر بار مذاکره دوستانه با آمریکا و نامه فدایت شوم، نمی‌رود . حتی لقب "الهام الهی” گرفتن نامه هم به همین دلیل است که می‌خواهند آن را همتراز با نامه پیامبر(ص) به رهبران وقت جهان و همچنین نامه امام (ره) به گورباچف معرفی کنند تا از آن بوی مذاکره و رابطه با آمریکا استشمام نشود. البته امروز همان نگرانی قدیمی وجود دارد که آمریکا زیر بار مذاکره نرود .

با توجه به مواردی که ذکر شد، محتوای نامه این واقعیت را نفی نمی‌کند که رئیس جمهور ایران برای اولین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رئیس جمهور آمریکا نامه نوشته و حتی اعلام کرده است که منتظر جواب نامه است. در واقع این نامه مثل تیم پینگ پونگی است که در زمان نیکسون (رئیس جمهور وقت آمریکا) به چین مائو فرستاده شد که زمینه برای برقراری روابط چین و آمریکا فراهم شود، گر چه در ظاهر ربطی به موضوع نداشت .

در زمینه مسائل اجتماعی، برخلاف تصور بعضی‌ها، در این ٨ ماه موج جدیدی از بگیر و ببند جوانان به خاطر پوشش و حجاب ایجاد نشده است. حتی نیروی انتظامی هم بعد از تجمع معترضان در برابر مجلس اعلام کرده که برنامه‌ای برای برخورد ندارد و آقای احمدی‌نژاد هم در یک سخنرانی کاملاً مدنی! در زمینه حجاب، مسئله را شخصی و بی‌ارتباط با دولت دانستند؟! بعد هم دستور دادند که زنان حق ورود به استادیوم‌ها را داشته باشند و تنها پس از توصیه رهبری مبنی بر رعایت نظر مراجع، دستور خود را متوقف کردند .

در مورد مسائل اقتصادی هم امداد غیبی شامل حال دولت شده است و قیمت نفت به حدود ۷۰ دلار رسیده و باعث شده امکان تهیه مسکن‌های دلاری و ریالی، برای تسکین برخی از دردهای اقتصادی، به قیمت تخریب میان مدت و دراز مدت اقتصاد و برنامه‌های توسعه، فراهم شود .

سازمان مجاهدین طی بیانیه‌ای، به شدت به بودجه سال ٨۵ اعتراض کرد، حتی در مجلس هم مخالفت‌هایی شد، ولی بعید است توده مردم این انتقادها را بپذیرند، چرا که افزایش بودجه جاری یعنی توزیع پول، آن هم به صورت فوری بین آحاد جامعه. هیچ کس هم نمی‌آید بگوید این پولی را که الان به ما می‌دهید صرف سرمایه‌گذاری کنید که نسل‌های آتی ما بهره‌مند شوند یا ۵ سال دیگر اشتغال زایی شود . دم غنیمت است !! حتی اگر حقوق خود ما را افزایش دهند بیشتر خوشحال می‌شویم تا بگویند در آینده ۵ تا سد احداث می‌کنیم. چیزی که احتمالاً در کوتاه مدت برای مردم ملموس است این است که صندوق مهر رضا داشته باشند که از آن وام بگیرند. حاکمیت جدید هم در اقتصاد به دنبال همین تأثیرات کوتاه مدت است و نه رشد اقتصادی مستمر دو رقمی نظیر چین .

در اینجا باید اضافه کنم که آنچه اتفاق افتاده است نه یک رویداد میمون و خجسته، بلکه مسابقه‌ای است برای توزیع ثروت ملی در کوتاهترین زمان ممکن در بین مردم. روزی هم که من شعار آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم را شنیدم گفتم این یک خیانت بزرگ است .

هیچ آدم عاقلی سرمایه‌ و ثروتش را نمی‌فروشد که درآمد حاصله را به تأمین نیازهای جاری خود اختصاص دهد. متأسفانه با این شیوه‌های اقتصادی که در پیش گرفته‌اند اقتصاد مملکت رو به نابودی می‌رود . به هر حال در هر سه زمینه‌ای که صحبت شد پیش‌بینی‌های ما کمابیش درست از آب درآمد. تنها در زمینه تحدید آزادی‌های سیاسی، برخی از دوستان تصور می‌کنند پیش‌بینی ما صحیح نبوده است و محدودیت آزادی‌ها کمتر از حد انتظار است . من معتقدم حاکمیت جدید کماکان به دنبال بستن فضای سیاسی است، اما اولاً الزاماً نباید این کار با بگیر و ببند همراه باشد. همین که می‌توان با یک تلفن دستور داد که مطلبی چاپ نشود و همه روزنامه‌ها و جراید به دلیل ترس از توقیف، تمکین کنند مدلی از انسداد سیاسی است . همین چند وقت پیش بود که به دبیر کل ما تلفن کردند که اگر بیانیه جبهه مشارکت را در مورد مسایل هسته‌ای در نشریه داخلی خود چاپ کنید، نشریه توقیف خواهد شد. در دوره اصلاحات خیلی‌ها زیر بار این نوع دستورات نمی‌رفتند چون فکر می‌کردند حامیانی در دولت و مجلس دارند، ولی امروز برای حفظ نشریه مجبور به اطاعت هستند .

ثانیاً، زمانی بنده به عنوان نایب رئیس مجلس سخنرانی می‌کردم و رادیو مجبور بود آن را پخش کند و طبعاً اثربخشی بیشتری داشت، ولی امروز در این جمع محدود سخنرانی می‌کنم و شاید در نشریه داخلی یا سایتی منعکس شود که ۱% جامعه هم از آن مطلع نشود. به این ترتیب یکی از راه‌های دیگر تحدید آزادی‌های سیاسی، تحدید تأثیرگذاری است. در دوره اصلاحات از مقامی سوال کردم، چرا در گذشته دو نشریه آدینه و دنیای سخن که مدیرانشان دگراندیش بودند تحمل می‌شد و امروز روزنامه سلام تحمل نمی‌شود؟ پاسخ داد برای آنکه آن ها تأثیرگذار نبودند .

ثالثاً ، تا ۲ سال بعد از کودتای ۲٨ مرداد هم هنوز روزنامه‌های طرفدار نهضت ملی چاپ می‌شدند و به تدریج و پس از تثبیت حاکمیت جدید، همه صداها خفه شد .

رابعاً، مسایلی عمده هم وجود دارد در ارتباط با سیاست خارجی که کار تحدید آزادی‌های سیاسی را مشکل می‌کند. آمریکای امروز متفاوت با آمریکای کودتای ۲٨ مرداد یا دوران آلنده و پینوشه است .
آن زمان آمریکا به خاطر منافع خود از تمام رژیم‌های دیکتاتوری دفاع می‌کرد، اما استراتژی امروز آنها، حداقل علی‌الظاهر، دفاع از دموکراسی و حقوق بشر است. حتی می‌بینیم که به کشورهایی مثل عربستان و مصر فشار می‌آورند که بعضی از شاخص‌های دموکراسی را رعایت ‌کنند .

دراین شرایط آمریکا نمی‌تواند با کشورهای ناقض حقوق بشر و غیردمکراتیک وارد معامله جدی شود، خصوصاً وقتی شرایط جهانی را به نحوی شکل داده است که یک خاکریز بیشتر نمانده که ماده ۷ منشور ملل متحد را علیه ایران در شورای امنیت به تصویب برساند. این هم مانع دیگری بر سر راه تحدید آزادی ها است .

در اینجا به عنوان یک جمله معترضه باید عرض کنم که امروز دموکراسی ضامن استقلال و حاکمیت کشورها ست . دیگر دوران دیکتاتورهای مصلح و مستقل مثل مرحوم ناصر گذشته است و استبداد دیکتاتوری خطری برای استقلال کشورهاست . از این بحث بگذریم . به طوری که ملاحظه می‌کنید در زمینه انسداد فضای سیاسی و تحدید آزادی‌ها هم، به چهار دلیل، پیش‌بینی‌های ما چندان نادرست نبوده است . یکی اینکه خودسانسوری دوراندیشانه جای سانسور را گرفته و صحیح هم هست .
دوم اینکه تأثیرگذاری مخالفان وضع موجود هنوز در حدی نیست که نیاز به بگیر و ببند باشد .
سوم اینکه هنوز حاکمیت جدید به طور کامل استقرار و تسلط نیافته است و بالاخره شرایط بیرونی و ضرورت حل مشکلات با آمریکای امروز، امکان بستن فضای داخلی را قدری مشکل کرده است .
ما انتخابات مجلس هفتم مقدمه ای برای انهدام اساس جمهوریت نظام می‌دانستیم و می‌دانیم. اتفاقاتی هم که بعد از آن رخ داده و یا می‌دهد در همین جهت می‌باشد. امروز هم دارند اصالت نداشتن جمهوریت نظام را تئوریزه می‌کنند و ده‌ها سخن امام را دلیل می‌آورند که جمهوریت اصالتی ندارد و اصل اسلامیت است. در انتخابات دوره هفتم ، بنا به گفته رئیس جمهور و رئیس مجلس وقت، تکلیف ۱۹۰ کرسی از قبل تعیین شده بود. مقامات مذکور اعلام کردند انتخابات نمایشی است و مجلس فرمایشی. و این چیزی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی سابقه نداشته است. مجلس هفتم تداعی کننده مجلس هفتم دوره رضا شاه است که مدرس‌ها و مصدق‌ها از آن دوره از مجالس رضاشاهی بیرون رفتند و از آن به بعد هر دو سال یکبار مجلس و دولت به ظاهر قانونی تشکیل شد، ولی همگی مسلوب‌الاختیار بودند . ما امیدوار بودیم شرایطی پیش بیاید که رهبری کشور، رهبری اصلاحات را هم بر عهده بگیرد و به تعامل سازنده میان رهبری و جنبش اصلاحی امیدوار بودیم .

درجریان اصلاح قانون مطبوعات در ابتدای کار مجلس ششم، رهبری طی یک پیام شفاهی به آقای کروبی و بنده اعلام کرد: «قانون مطبوعات دو سه ماهی است که توسط مجلس پنجم اصلاح شده و هنوز به مرحله اجرا در نیامده و اشکالات احتمالی آن مشخص نشده است. بگذارید چند ماهی از اجرای آن بگذرد و سپس اگر اصلاحی لازم بود، اعمال کنید. اگر چنین نشود، من برخورد مجلس را سیاسی تلقی کرده و در مقابل آن خواهم ایستاد» (نقل به مضمون). من به ناقل پیام که آقای حجازی (منشی رهبر) بود گفتم به ایشان بگویند که انشاءاله مجلس به نظر رهبر توجه خواهد کرد. در اولین فرصت این موضوع را در جمع فراکسیون دوم خرداد مطرح کردم و رأی گرفته شد و با اکثریت قاطع به جز یک نفر رای دادند که اصلاحات جزیی در قانون اعمال و به صحن برده شود تا هم نظر رهبری تامین شده باشد و هم اشکالات واضح قانون برطرف شود . توجه می‌فرمایید که آن روز اصلاح‌طلبان به دنبال تعامل با رهبری بودند، دنبال این بودند که رهبری، رهبری اصلاحات را در دست بگیرد، اما در انتخابات مجلس هفتم مسأله‌ به شکل دیگری شد . البته آقایان خاتمی و کروبی کماکان در جهت تعامل خیلی تلاش کردند و دوستان اصلاح طلب هم به ما پیشنهاد کردند که شما بیایید تحصن را بشکنید، چون شما تحصن کرده‌اید رهبری موضع گرفته، اگر شما این کار را بکنید ایشان صلاحیت‌ها را تایید می‌کند. ما هم گفتیم حرفی نیست ولی آیا تضمین دارید یا خیر؟ گفتند خیر، تحلیل ما این است .

ما گفتیم خوب تضمین بدهید اگر ما تحصن را شکستیم و هیچ اتفاقی نیفتاد شما هم به تحصن ما بپیوندید، که بررسی کردند و جواب منفی دادند . در هر حال باز هم تأکید می‌کنم انتخابات دور هفتم مجلس شورا قابل مقایسه با هیچ یک از حوادث قبلی دوره اصلاحات نبوده است. دقت بفرمایید درانتخابات دور هفتم حدود ۱۵ وزیر و معاون رئیس‌جمهور، تمامی استانداران، صدها معاون وزیر، رئیس دانشگاه و فرماندار استعفا دادند. وزیر کشور اعلام کرد که امکان برگزاری انتخابات غیر رقابتی را ندارند و خلاصه رویداد مهم و بی‌سابقه‌ای در تاریخ انقلاب اسلامی بود و قطعا در تاریخ ثبت خواهد شد .

نبوی در باره انتخابات مجلس خبرگان گفت:

ما انتخابات خبرگان را خیلی مهم می‌دانیم. اگر دوستان اصلاح طلب ما درانتخابات دوم خبرگان درایت بیشتری نشان داده بودند، با توجه به آمادگی و حضور مردم در صحنه، شاید شرایط خبرگان دوم هم به گونه‌ دیگری رقم می‌خورد. می‌دانید که اکثر اصلاح‌طلبان در آن انتخابات شرکت نکردند . ما به عنوان یک گروه اصلاح‌طلب، خودمان را ملزم می‌دانیم در انتخابات حضور فعال داشته باشیم مگر اینکه راه را برای ما طوری ببندند که نتوانیم کاری بکنیم،‌ مانند انتخابات مجلس هفتم. لازم است اعلام کنم درهر انتخاباتی شرکت خواهیم کرد مگر شرایط یک انتخابات سالم و رقابتی فراهم نشود . ما معتقدیم در انتخابات خبرگان، جریان اقتدارگرای حاکم بنا دارد اختیارات خودش را تسری بدهد به خبرگان و به جای افراد فعلی، افراد گوش به فرمان حضور داشته باشند .

حالا آقای مصباح یا کس دیگر، زیاد مهم نیست. جنبه مثبتی که وجود دارد این است که بسیاری از جریانات فکری و سیاسی متوجه این مساله شده‌اند و قصد شرکت فعال در انتخابات را دارند و این امر مهمی است و اگر در خبرگان، نامزدهای اصلاح‌طلب به هر دلیل نتوانند به آن مجلس راه یابند، حداقل باید تلاش کرد غیر اقتدارگرایان در این انتخابات پیروز شوند. من تصورم این است که اگر حزب پادگانی در این انتخابات، نظیر دور نهم دخالت کند احتمال این می‌رود از مجموعه محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان شکست بخورند. با توجه به این شرایط حساس باید چه در خبرگان و چه در شوراها اصل را بر اجماع اصلاح‌طلبان بگذاریم . اصلاح‌طلب‌ها نباید نامزدهای متفرق بدهند، چراکه اجماع، شرط لازم برای پیروزی است. سازمان هم همیشه اساس را بر اجماع گذاشته است و درچند انتخابات گذشته کاندیدا معرفی نکرده و به دنبال اجماع اصلاح‌طلبان بوده است. هر جا هم که احتمال پیروزی نداشته باشیم پیروزی محافظه‌کاران را به پیروزی اقتدارگرایان ترجیح می‌دهیم .