X
تبلیغات
رایتل
شنبه 2 مهر‌ماه سال 1384

حمید موذنی                                     

"کارل پوپر" در کتاب مشهور خود "جامعه ی باز و دشمنان آن" به نقد و تحلیل نظریه پردازان و دشمنان دموکراسی از یونان باستان تا ازمنه ی خود می پردازد. "پوپر" در این کتاب با ارج گذاری به نظام سیاسی جوامع باز به تحلیل دیدگاه های فلاسفه ای می پردازد که فلسفیدن آن ها مخالفت با نظام جامعه ی آزاد است. اما به راستی، جامعه ی باز چگونه جامعه ای است؟ … جامعه باز، جامعه حکومت اکثریت و حفظ حقوق اقلیت است. جامعه ی باز، جامعه ای است که در آن بیان اعتراض گفتمان عمومی به گفتمان رسمی هیچ هزینه ای در بر ندارد. جامعه ی باز، جامعه ای است، متشکل از جامعه ی رسمی و جامعه ی مدنی و تعامل مدام آن ها اما با سنگینی کفه ی ترازو به نفع جامعه ی مدنی. جامعه ی باز، جامعه ای است که "فوکویاما" آن را پایان تاریخ می داند و بدیل جدیدی را بر آن متصور نیست. جامعه ی باز به حفظ و پاسداشت حوزه  ی خصوصی می پردازد و در آن، حوزه ی عمومی، متشکل شده از افرادی ست که در یک وضعیت امن حوزه ی خصوصی خود را دوست دارند و به حوزه ی عمومی یا حوزه ی خصوصی دیگری تعرض نمی نمایند.

در جامعه ی باز، گفتن آزاد است و نوشتن جرم نیست. در جامعه ی باز، نیازی به انقلاب خشونت و خون نیست؛ در جامعه ی باز، رأی دادن یعنی انقلاب بدون ریختن خون و شنیدن شلیک. در جامعه ی باز، بر دیوارها، شعارهای انقلابی نوشته نشده که دیوارها آکنده از طراحی های زیبای شهری است. در جامعه ی باز، روزنامه ها آزادند و رکن چهارم دموکراسی محسوب می شوند. در جامعه ی باز، افکار عمومی ارزش و اطلاع رسانی آزاد است. در جهان باز، سیاستمداران می بایست در جهت اقناع قانونمند و رضایت خاطر افکار عمومی سیاست بورزند. جامعه ی باز، جامعه ی انسان مدار و جامعه ای است که انسان در آن محترم است و کرامت انسانی پاس داشته می شود. جامعه ی باز، جامعه ی مدارا و تحمل دیگری است…

نقیض جامعه ی باز، جامعه ی بسته است. در جامعه ی بسته، حوزه ی خصوصی معنا ندارد. جامعه ی مدنی موجودیتی نیافته و گفتمان رسمی با دلیل و بدون دلیل به واکاوی حوزه ی خصوصی می پردازد. در جامعه ی بسته "دهانت را می بویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم / دلت را می پویند، مبادا شعله ای در آن نهان باشد، (احمد شاملو) نگاهت را می جویند، مبادا جایی دیگر را جست و جوگر باشی. در جامعه ی بسته، چهار راه وجود ندارد و فقط تک راهی ست که دیگر راه ها را تابلو ورود ممنوع زده اند. در جامعه ی بسته، تو را نهی می کنند. نهی مدام از وجدان فردی خود، نهی همیشگی از وجدان اجتماعی (فرهنگ) و نهی دایم از گفتمان رسمی (حکومت). این گونه است که هر لحظه ی فرد با نهی، همدم است و فرد می ماند و حس گناه. احساس گناهی که فرد را مجبور می کند که ریا کند. خود را آنی معرفی کند که نیست و آنی بشناسندش که خود با آن غریبه است. در جامعه ی بسته جوک های سیاسی و جنسی به وفور دیده می شود و حوزه های خصوصی جای تخلیه ی این نهی ها اشتباه شده است. یکی از تخلیه گاه های سرکوب افراد در جوامع بسته توالت های عمومی است. توالت عمومی نوعی حوزه ی خصوصی برای افراد است. حوزه ای است که تو در آن نه وحشت گوش طبیعی داری و نه وحشت گوش مصنوعی. موش های آن جا هم حرف هایت را نمی شنوند که تو نمی گویی بلکه می نویسی. اضطراب فیزیولوژیک و اضطراب نوروتیک (روان رنجوری) و اضطراب جامعه بسته تو در آن جا تخلیه می شود. صدای تخلیه ی اضطراب فیزیولوژیک که موش های دیوار را راضی نمی کند و نوشتن تو که به گوش نمی رسد، پس نمی گویی با زبان بلکه با نوشتن اعتراض می کنی. اعتراض به سیستم؛ برای چشم های دیگری که پس از تو می آید.

"من می توانم از فردا / در کپه های شهر که سرشار از مواهب ملی ست / و در میان سایه های سبک بار / تیرهای تلگراف / گردش کنان قدم بردارم / و با غرور ششصد و هفتاد و هشت بار / به دیوار مستراح های عمومی بنویسم". (فروغ فرخزاد)

توالت مأمنی امن است. فرد در آن جا مطمئن است که کسی در را باز نمی کند. کسی نمی آید. آن جا تو هستی و از آن خودت هست. تو می توانی در آن جا لحظه ای اندیشه کنی و یا اندیشه ی مخالفتت با تابوهای جنسی و سیاسی را محکوم کنی. تو لحظه ای ریاکاری را پس می زنی و وقیح می شوی یا شاید پنهان خودت را بروز می دهی. چه بسا که امروز شعارهای توالت نوشته است و فردا، شاید بر دیوارهای شهر به شعارنوشته های انقلابی تغییر جای دهد. به همین خاطر است که تو اگر وارد توالت های عمومی شوی هر بار یکی از توالت ها را استفاده می کنی تا دیالوگ های نوشته شده را بخوانی یا جوابی بر آن بنویسی. توالت نوشته و جوک های جنسی و سیاسی و یا تلفیقی، صورت های ناملموس تخلیه ی انرژی در جوامع بسته است. این بروزها نوک تیر خود را به تابوهای اجتماعی سیاسی هدف قرار می دهند. آن ها به ستیز با سرکوب هایی که آن ها را عقده ای کرده است می پردازند و در اصل این نوشته ها نوعی عقده گشایی است!… در ایران، تابوهای جنسی و اخلاقی و تابوهای سیاسی، بیشترین میزان حضور را در جوک های محاوره ای و نقلی نشان می دهند. فرد، در جامعه ی بسته ناامید و خسته می شود.

در جامعه ی بسته، توالت های عمومی کارکرد رسانه را دارند. پیام های نهاد (Id) و من برتر (superego) افراد در آن جا رد و بدل می شود و ماسک های اجتماعی همراه با تخلیه ی فیزیولوژیک به آبریزگاه ریخته می شود. این لحظه ی کوتاه، بخشی از لحظه ی فردیت انسان در جامعه ی بسته است. وندالیسم انقلابی نیز در توالت  بروز و نمود پیدا می کند و نهاد به جنگ با وجدان فردی و اجتماعی و رسمی می رود و آن ها را با وقیحانه ترین وجه می کوید. توالت اگر در جوامع باز برای قضای حاجت است و تخلیه ی فیزیولوژیک در آن صورت می پذیرد ولی توالت های عمومی در جامعه ی بسته به رسانه و حوزه ی عمومی ای تبدیل می شود که افراد در آن به کسوت انقلابی های پنهان خود را نشان می دهد. در جوامع باز، بین افراد رقابت وجود دارد و انسان ها در رقابت ها به تخلیه ی انرژی های خود می پردازند و گفتمان رسمی بدهکار گفتمان عمومی است. در این جوامع آن قدر شهروندان محترم اند که کشورها به رقابت ملی و مسابقات بین المللی توالت می پردازند (مالزی در سال 2003 در این مسابقات مقام اول جهانی را کسب کرد). ولی در جوامع بسته توالت ها از لحاظ بهداشت و ساخت، وضعیتی بسیار زشت و نامطبوع دارند و بسان نگاهی است که گفتمان رسمی به فردیت شهروندان خود دارد.

///مطلب پائینی رو هم بخونید///